خرید بک لینک

1. به نظرم بیست و چند سالگی زمانی است که برای اولین بار با الگوهای نابود کننده ی زندگی برخورد میکنی.


2. یک پنجشنبه

درباره ترکیبات فرّار هوس و تنهایی حرف میزنم ، این دو آنقدر ترسناک و تحمل ناپذیر با هم ترکیب شده اند که بدنم جیغ می کشد روحم جیغ می کشدتا لمس شود لمس کند اطرافم پر است از زوج های تراشیده و بی نقص که انگار دارند می روند تا در مسابقه غیرقابل تحمل بین ستاره های سابق سریال های آبکی تلویزیون شرکت کنند ، باید جایی یک نفر برای من باشد.


3. عجیب نیست که مهمترین اگزیستانسیالیست ها فرانسوی بوده اند. طبیعی است که از هستی بترسی وقتی مجبوری چهار دلار برای یک فنجان قهوه پول بدهی.


4. تنهایی بدترین چیز دنیاستو مردم باید بخاطر تمام افتضاحاتی که در عشق به بار می آورند بخشیده شوند.


5. ازم پرسید قدم چقدر است. با پوزخند شانه بالا انداختم _ هرازگاهی یک نفر این سوال مسخره را از من می کند و از این که نمیدانم حیرت میکند. برای چی باید بدانم؟ دانستن اینکه قدت چقدر است به هیچ دردی نمیخورد جز اینکه بتوانی جواب سوال فوق الذکر را بدهی .


6. چیزی درونم از این که میتوانم صرفا با بودنم کسی را خوشحال کنم حرص میخورد ، چون بودنم به هیچ درد خودم نخورده.


7. من تحمل شنیدن نظران بقیه را ندارم چون مطمئنم یا دارند چیزهایی را که جایی شنیده اند تکرار میکنند یا نظراتی را که در بچگی به خوردشان داده اند غرغره میکنند. ببین ، هر کسی حق دارد نظر داشته باشد و هیچ وقت هم وسط حرف کسی که دارد نظرش را بیان می کند نمیپرم، ولی میتوانی مطمئن باشی چیزی که میگویند مال خودشان است؟ من که مطمئن نیستم.


8. عشق درونم وجود داشت و اتفاقی بر سر او ریخت. این را میگویم چون لعنتی فهمیده دوستش دارم. دوستش دارم ولی ازش خوشم نمی آید ، عاشق دختری هستم که ازش خوشم نمی آید. این هم از عشقت! این نشان می دهد عشق ربطی به طرف مقابل ندارد و آن چیزی که درونت است اهمیت دارد_


جزء از کل / استیو تولتز / ترجمه پیمان خاکسار


+ مورد ششم ، خودم حسش نکردم اما ، شناختم کسی رو که این حس رو داره ، دوست داشتن همچین فردی ، تباه کننده است...

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 18:17

صفحه بندی