1. یک مرد را مدت طولانی تنها بگذار تا ببینی هر کار اجق وجقی از دستش برمی آید. زندگی در انزوا سیستم ایمنی ذهن را ضعیف می کند و مغز مستعد هجوم افکار غیرعادی می شود.
2. یک چیز میدانستم این بود که انسان ها کارهایشان را به دلایل متعالی انجام نمی دهند_ ممکن است بعضی کارهایشان متعالی باشد ولی دلایل آن کارها متعالی نیست.
3. مردم همیشه شکایت میکنن که چرا کفش ندارن تا این که یه روز آدمی رو میبینن که پا نداره و بعد غر میزنن که چرا ویلچر اتوماتیک ندارن. چرا؟ چی باعث میشه که به طور ناخودآگاه خودشون رو از یه سیستم ملال آور به یکی دیگه پرت کنن؟ چرا اراده فقط معطوفه به "جزئیات" و نه به "کلیات"؟ چرا به جای "کجا باید کار کنم؟" نمیگیم "چرا باید کار کنم؟" چرا به جای "چرا باید تشکیل خانواده بدم؟" میگیم " کی باید تشکیل خانواده بدم؟" چرا ناگهان تغییر کشور نمیدیم؟ چرا همه فرانسوی ها نمیرن اتیوپی و بعدا اتیوپیایی ها برن انگلستان و همه انگلیسی ها برن کارانیب و به همین ترتیب ، تا بالاخره زمین رو به همون شکلی که باید با هم قسمت کنیم و از شر وفاداری شرم آور و خودخواهانه و سفاکانه و متعصبانه نسبت به خاک خلاص بشیم؟ چرا اراده حروم موجودی میشه که انتخاب های بیشماری داره ولی تظاهر به داشتن فقط یک یا دو انتخاب میکنه؟
4. من میگویم اگر یک انسان به چیزی کودکانه بخندد و تنش از لذت گرم شود، چه اهمیتی دارد این لذت حاصل از یک اثرهنری والا باشد یا بازپخش سریال کمدی طلسم شده از تلویزیون؟ چه فرقی میکند؟ آن انسان لحظه ی درونی فوقالعاده ای داشته و از همه مهمتر، مجانی حال کرده. خوش بحالش ای خاک برسرهای متفکر!
5. عادت داشت نوک خودکار را بین لبهایش بگیرد. یک روز جامدادیاش را دزدیدم و تمام خودکارهایش را بوسیدم. میدانم صورت خوشی ندارد ولی عصر خودمانییی بود، فقط من و خودکارها. وقتی بابا آمد خانه ازم پرسید چرا لبهایم آبی شده. میخواستم بگویم برای اینکه او آبی مینویسد. همیشه آبی.
6. خنده داره که باید برای دکتر و وکیل شدن آموزش ببینین ولی برای پدر و مادر شدن، نه. هر هالویی میتونه پدر و مادر بشه، حتا لازم نیست تو یه سمینار یه روزه شرکت کنه.
جزء از کل / استیو تولتز / ترجمه پیمان خاکسار
برچسب:
نویسنده: زهرا کاظمیان