رفتم تو اتاق از یه نگاه به بشقاب دوستم میکنم میگم : این چیه؟ شام چیه؟؟
اون یکی دوستم جواب میده : آبِ پوست لوبیا با مقداری سیب زمینی شناور در آن D:
هلاک غذاهامونم :))
بعدشم اومدیم ظرفامونو بشوریم... لامپ نداره :| دیگ تو تاریکی شستیم ...
+ خوابگاه خیلیم خوبه D:
+ یادم میاد ترم 1 که بودیم از ترک ها دل خوشی نداشتم! هم اتاقی هام که ترک بودن فوق العاده باهاشون نمیساختم!
اما از ترم 2 که اتاقمو عوض کردم و الان که یکسال گذشته بهترین دوستام ترکن :)
قضاوت همیشه ممنوعه :)
+ اصل انتفای مقدم هست؟ خیلی دوستش دارم نمیدونم چرا... احساس میکنم تونستم با زندگیم ارتباطش بدم...
سوم دبیرستان که شنیدمش اصلا نفهمیدم با خودم میگفتم یعنی چی اگه فرض اشتباه باشه حکم هر چی باشه گزاره درسته؟؟
ولی تازگیا دارم میفهممش... خیلی جالبه ^_^
+ جبر 1 پنج تا کتاب معرفی کرده میگه از همش میخوام :| رسمااااااا این ترم هلاک ریاضی میشیم D:
+ این هفته از بس لباس پوشیدیم رفتیم سرکلاس و کلاس تشکیل نشد و برگشتیم بالا خسته شدیم D:
+ کتابی که دارم در حال حاضر میخونم سینوهه است... عاااالیه ^_^
خیلی خوب حماقت مردم رو نشون میده و میگه که تا همیشه حماقت مردم وجود داره...
همون حرفی که اینشتین میگه دو چیز بی انتهایند ، یکی جهان و دیگری حماقت مردم... درمورد اولی خیلی مطمئن نیستم :)
+ یکی از بهترین داشتنی ها ، داشتن دوستهای خوبیه که آهنگای معرکه واست میفرستند ...
+ میترسم از اون لحظه که دیوونه نباشیم :)
برچسب:
نویسنده: زهرا کاظمیان