خرید بک لینک

اگر بگویی که من در برابر این توده عظیم ذره ای ناچیز هستم

در پاسخ خواهم گفت بلی؛ ولی تمام حیواناتی که محکوم به مرگ هستند

و تمان موجوداتی که از حس برخوردارند،

مبتلای درد و رنجند و همچون من درمیان درد و اندوه جان میسپارند.


آن کرکسی که به ولع تمام بر شکار خود پیروز شده و به شادی تمام

مشغول دریدن اندام غرقه به خون اوست،

همه چیز را به مراد خود میبیند؛ اما در این میان شاهینی به نوبه خود

با منقار تیز خویش این کرکس را از هم میدرد و مردی

با گلوله رگبار خود این عقاب مغرور را میکشد و آنگاه

خود این مرد در میدان جنگ، بر روی خاکها زخمی و خونآلود

در میان کشتگان جان میسپارد، و طعمه لاشخوران

و کرکسان و زاغان میگردد.


بدین ترتیب همه اعضای جهان در رنج بهسر میبرند؛

همه برای رنج کشیدن میزایند و همه همدیگر را از میان میبرند؛

و شما از این اجزای شوم و منحوس و از بدبختیهای آنان

میخواهید سعادت کلی بسازید!

بیچاره ضعیف بدبخت! در این کار چه سعادتی نهفته است که

با ناله فریاد برمیآری و میگویی "که هر چیزی به حای خویش نیکوست"؟

ولی این جهان دروغ تو را فاش میکند و حتی دل خودت نیز

صد مرتبه اشتباهات اندیشه ات را آشکار میسازد...

پاسخ باهوش ترین و آگاهترین مردمان چیست؟

هیچ! ما از خواندن و فهمیدن کتاب سرنوشت عاجزیم


انسان از خودش بیگانه است و نمیداند که چیست و کجاست و از کجا آمده است؟

ذراتی هستند که بر روی این توده گل و لای در تعبدند

و مرگ آنها را فرو میبرد و تقدیر با آنها بازی میکند؛

ولی ذرات متفکری که به هدایت اندیشه آسمانها را پیموده اند،

در اعماق بیپایان سردرگم هستند و لحظه ای قادر به شناختن خود نیستند.


این دنیا که نمایشگاه غرور و اشتباهات است،

پر از تیرهبختانی است که از سعادت دم میزنند...

من در روزگار پیشین با لحن آرامتری

از لذات فرح بخش و اصول دلپذیر سخن میراندم؛

اما به طول زمان و با معاشرت با مردم، در روزگار پیری

دریافتم که این بشر گمراه سخت ضعیف و زبون است،

در دل تاریکی نشان روشنی میجستم

و زبان ناله و شکایت نداشتم و جز رنج کشیدن راهی در پیش من نبود.


آثار برگزیده ولتر / چاپ لندن


ویل دورانت / تاریخ فلسفه / صفحه 205

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 9 فروردين 1397 ساعت: 23:53

صفحه بندی