خرید بک لینک

کتاب رو دو سال و نیم پیش بخاطر تمام تعریف هایی که ازش شنیده بودم خریدم

نمیخوام بگم که کتاب بدی بود، یا نخونیدش و ... اتفاقا کتاب خوبی میتونست باشه با توجه به مخاطبش

این کتاب برای نوجوان ها نوشته شده و قالب داستانی کتاب و حالت ماجراجویانه و تخیلی اون به نظرم بیشتر برای نوجوانان 14-15 ساله که همسن خودِ سوفی ما باشند جالبه. و همچنین کسی که تا قبل از خوندن این کتاب ، کتاب فلسفی نخونده باشه و به عبارتی با فلسفه آشنایی نداشته باشه و بخواد که آشنا بشه.

تصمیم دارم یادداشت هایی که با مداد حاشیه کتاب نوشتم و خط ها رو پاک کنم و در فرصتی مناسب به دخنری چون سوفی هدیه بدم و اونو با دنیای جالب و بزرگ فلسفه آشنا کنم.


+ درمورد فیلسوف های بزرگی مثل نیچه و شوپنهاور تقریبا هیچی ننوشته بود :|

ولی با اینکه فروید و داروین فیلسوف نبودند اما درباره شون نوشته بود و این خیلی خوب بود. بنظرم علم بیش از هر چیزی روی فلسفه تاثیر گذار بوده.

+ اکثر اوقات وقتی کتابی معروف میشه و میخرمش یا میبینم کاملا بدرد نخوره! یا اینکه خیلی ازش لذت نمیبرم و انگار خیلی برام ساده است!؟


چند جمله از کتاب:


درک واقعی از درون می آید. دیگری نمی تواند آن را به ما بدهد. و فقط درکی که از درون می آید میتواند به بصیرت حقیقی بیانجامد.

[صفحه 80]

فیلسوف کسی است که می داند تا چه اندازه نادان است و این نادانی او را آزار می دهد.

[صفحه 83]


میگویند روزی سقراط کنار دکه ای ایستاد و به اجناس گوناگونی که میفروخت نگاهی انداخت ، و سپس گفت :«چه چیزها که من نیاز ندارم!»

[صفحه 154]


بشر باید همه افکار و تصورات، و نیز مجموعه کتابهای خود را به همین شیوه سر و سامان دهد. به قول هیوم : هروقت کتابی دست میگیریم... بهتر است بپرسیم، « آیا دارای هیچگونه استدلال نظری درباره کمیت یا عدد هست؟» خیر. «آیا دارای هیچگونه استدلال تجربی درباره امور واقع و هستی هست؟» خیر. پس آن را به آتش بسپار ، چون چیزی ندارد مگر اوهام و سفسطه.

[صفحه 313]


سوفی، اگر من میخواستم در این درسها تنها یک چیز به تو یاد دهم، آن این می بود که در قضاوت عجله نکن.

[صفحه 316]


تاریخ اندیشه یا عقل همانند رود است.. اندیشه هایی که باجریان سنت گذشته به ما رسیده است، و نیز شرایط مادی زمان شیوه تفکر ما را رقم میزنند. بنابراین هیچگاه نمیتوان گفت که آیا این یا آن اندیشه همیشه درست است.

[صفحه 422]


عقل در زبان بیش از هر جای دیگری نمایان می شود. ما در بطن زبان چشم به جهان می گشاییم. زبان ملی ما بدون وجود هریک از ما به حیات خود ادامه می دهد، ولی ما بدون زبان نمیتوانیم زندگی کنیم. پس زبان فرد را میسازد، نه فرد زبان را.

[صفحه 430]


انسان گاهی به راستی احساس میکند : از این وضعیت باید فرار کنم- هرچند که نمیداند به کجا پناه ببرد.

[صفحه 540]

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: شنبه 1 ارديبهشت 1397 ساعت: 8:41

صفحه بندی