خرید بک لینک

یک قسمت کوتاه از داستانی که در کانال تلگرام هیچستانِ من بود، نمیدونم اما واقعا زیبا بود. دوست داشتم اینجا هم باشه.


یک مرد برای ادامه دادن به زندگی به همسر نیاز دارد به یک همدم. چطور این سالها تنها ماندهای؟

من تنها نیستم. یعنی احساس تنهایی نکردهام یا تنهایی را نمیفهمم، نمیدانم! اما اگر منظورت این است که چرا زنی کنارم نیست قضیه کمی درهم و برهم است. نه اینکه غیرعادی است نه فقط ..


توضیح بده.


نمیدانم ملاک مردهای دیگر برای انتخاب همسر یا معشوقه و همدم چیست اما من از زنی که فقط زن باشد بیزارم. نه اینکه بیزارم بی احساسم. زنی زیبا را دوست داشتن درنظرم مضحک است.


از زیبا بودن زنان بیزاری؟


نه مسئله این نیست. کمی واژه ها را گم میکنم. منظورم این است نمیتوانم زنی را که از نظر ساختار چهره و بدن زیبا باشد و حتی یک چروک بر روی صورتش نباشد را دوست بدارم. همیشه حس کردهام و میکنم که معشوقه من زنی متفاوت خواهد بود. تا حد جنون غیرعادی است و زشت. زشت از نظر عوام. در تفکراتم همیشه زنی را حس میکنم که ناقص است. ناقص یعنی احتمال دارد یک پایش بلنگد یا اصلا یک پایش قطع باشد. یا انگشتان یک دستش سوخته باشد یا نیمه صورتش. یا هم احتمال دارد مادرزادی گردنش کج باشد. و یا حتی بیشتر بطور کلی فلج باشد. یا چندسالی را بخاطر جنون و اقدام به قتل در تیمارستان سپری کرده باشد. کسی که درد و رنج را میفهمد شایسته عشق است. و با چه شور و شوقی تمام واژه ها و عواطف دست نخوردهام را برای لبخندش قربانی خواهم کرد! سالهای سال منتظر نیمچه لبخندش میمانم و عشق میورزم!

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 18:50

صفحه بندی