خرید بک لینک

آنکه از رگ و ریشه آموزگار است، همه چیز را تنها در رابطه با شاگردانش جدی میگیرد_حتی خود را.

[قطعه 63]

چه ناچیز میبود جاذبه ی دانش اگر بنا نبود که در راهش بر این همه ننگ [نادانی] چیره شویم

[قطعه 65]

آنچه انسانی را والا میسازد، نه شدت احساسهای والا، که مدت آنهاست.

[قطعه 72]

آنکه خود را خوار می دارد ، باز هم در همان حال ، در مقام خوار دارنده ، بزرگ می شمارد.

[قطعه 78]

درباب اینکه «راستگویی» چیست ، شاید تا کنون هیچ کس چندان راست نگفته باشد.

[قطعه 177]

در بند کردن دل، آزاد کردن جان: هرکه دل را سخت در بند کند و به زندان افکند ، جان خویش را آزادی ها میبخشد. این را پیش از این نیز گفته ام ، اما کسی این حرف را از من باور نمیکند مگر اینکه آن را پیشاپیش دانسته باشد.

[فطعه 87]

دانستن این که معشوق نیز عاشق را دوست می دارد ، براستی می باید عاشق را از طبع معشوق سرخورده کند. « یعنی چندان فروتن است که تو را نیز دوست میدارد؟ یا آنقدر احمق؟ یا_یا_ »

[قطعه 102]

موسیقی به شور ها امکان میدهد که از خود لذت برند.

[قطعه 106]

تصمیم گرفتن و گوشها را بر بهترین استدلال های مخالف نیز فروبستن، نشانه شخصیت قوی است. همچنین حماقتی است که هرچندگاه میباید بدان دست یازید.

[قطعه 107]

«میخواهی دلش را بدست بیاوری؟ وانمود کن که در برابرش دست و پای خود را گم کرده ای_»

[قطعه 113]

پرداختن به لذت جنسی چنان رشد شتابانی به تنه عشق میدهد که ریشه [نسبت به آن] ضعیف میماند و بآسانی برکندنی.

[قطعه 120]

ازدواج همبالینی را هم خراب کرده است.

[قطعه 123]

در بیداری نیز همان کاری را میکنیم که در خواب: یعنی نخست [شخصیت] کسی را که با او رو به رو هستیم میسازیم و میپردازیم، و کاری را که کرده ایم زود فراموش میکنیم.

[قطعه 138]

زاهدانه ترین حرفی که شنیده ام :«درعشق حقیقی روح است که تن را در آغوش میگیرد.»

[قطعه 142]

آنکه با هیولاها دست و پنجه نرم میکند باید بپاید که خود درین میانه هیولا نشود. اگر دیری در مغاکی چشم بدوزی، آن مغاک نیز در تو چشم میدوزد.

[قطعه 146]

کارهای عاشقانه را همیشه فراسوی نیک و بد انجام میدهند.

[قطعه 153]

فکر خودکشی آرامبخشی قوی است: با آن چه شبهای بد را که بخوبی میتوان گذراند.

[قطعه 157]

نیکی و بدی را جبران باید کرد : اما چرا درست با همان کسی که با ما نیکی یا بدی کرده است؟

[قطعه 159]

بسیار دم زدن از خویش راهی است برای نهفتن خویش.

[قطعه 169]

آدمی هرگز از کسی که از خود خرد تر میشمارد نفرت ندارد، بلکه هنگامی با کسی نفرت میورزد که اورا با خود برابر یا از خود برتر میشمارد.

[قطعه 173]

آدمی سرانجام عاشق هوس خویش است نه آنچه هوس کرده است.

[قطعه 175]

خودپسندی دیگران تنها هنگامی برای ما ناپسند است که خلاف خودپسندی ما باشد.

[قطعه 176]

پیامدهای کردارمان گریبانمان را میگیرند، بی اعتنا به اینکه ما درین میانه خود را «اصلاح» کرده ایم.

[قطعه 179]

«دروغ گفتنت نبود که تکانم داد، بل این است که دیگر تو را باور ندارم»_

[قطعه 183]

«از او خوشم نمی آید.»_چرا؟_«زیرا همترازش نیستم.»_ آیا هرگز بشری چنین پاسخی داده است؟

[قطعه 185]

فریدریش نیچه / فراسوی نیک و بد/ ترجمه داریوش آشوری

برچسب: بخش,چهارم,گزینگویه,میانپرده, نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:45

صفحه بندی