سه شب است که بد خواب شده ام.
شب اول که آمدم خانه ، ساعت 5 و نیم صبح خوابیدیم ، من ساعت 10 بیدار شدم.
شب بعدش ، ساعت 2 نیمه شب خوابیدم و ساعت 6 و نیم صبح بیدار شدم.
دیشب هم ساعت 1 خوابیدم و 5 بیدار شدم....
داداشم میگه احتمالا چون از امتحانات برگشتی و شب ها بیدار بودی به کم خوابی عادت کرده بدنت...
من این عادت رو دوست دارم و امیدوارم که ادامه پیدا کنه ، 4 ساعت کافی نیست؟
+ دیدم که هر بار اگه بخوام تیکه های کتابایی که میخونم رو بذارم ، تعداد پست ها خیلی خیلی میره بالا ، تصمیم گرفتم آدرس کانالمو بدم بهتون ، هر وقت کتاب تموم شد یا فصل تکمیل شد ، چند تا رو با هم اینجا توی یک پست بذارم. فکر کنم این ایده بهتره.
چون خودم دوست دارم مطالب همه تو بلاگ باشند.
آدرس کانال کتابهام و یه کانال دیگه ام که چیزای مختلف توش میذارم کنار وبلاگ هست.
+ بعد از سه ماه خام گیاهخواری ، نمیدونم چی شد واقعا که خانواده راضیم کردند دیگه خام گیاهخوار نباشم و فقط گیاهخوار باشم ، خام گیاهخواری ام و این سه ماه از بهترین تجربه هام بود ، ولی الان دو سه روزه که چیز خاصی نمیخورم ولی حس میکنم اندام های داخلی بدنم مخصوصا قسمت معده و حلقم میسوزه... بحث هایی که با مامانم زدم به این منتهی شد که من تا 23 سالگی همینجوری باشم و بعدش هرجور که خودم دلم خواست ، شاید تونستم این تاریخ رو جلو تر بکشم و وقتی دانشگاهم تموم شد دوباره شروع کنم.
مامانم میگه تو که مریضی خاصی نداری ، خام گیاهخوار بودنت حالت وسواسی داره ، نمیدونم ولی به این باور دارم که بهترین نوعِ تغذیه برای نوعِ آدمی همینه...
+ اول مرداد بود با دیدن پست بلاگِ دچار باید بود تصمیم گرفتم که من هم اول هر ماه برای اون ماه برنامه ریزی داشته باشم و یک سری کارهایی که قراره انجام بدم ، از کتابها و فیلم ها و موسیقی ها و... ، درست کنم و طبقش پیش برم.
نوشتم و تقریبا خوب بود و خیلی تونست کمک کنه ، 10 روز از شهریور هم گذشته ولی خوب شروع کردم و نوشتمش. امروز و فردا برنامه ام رو باهاتون به اشتراک میذارم.
+ دلم هوسِ قالب ساده داشت :)
برچسب:
نویسنده: زهرا کاظمیان