یکی از سخت ترین لحظات زندگیم اونجاییه که میخوام واسه چهار ماه و نیم وسایلمو جمع کنم! تمام لباسامو میریزم بیرون...
یه هر کدوم نگاه میکنم دلم نمیاد نبرمش!
به بلوز ها و شال و جوراب هایی که معلم دوست داشتنیم بهم کادو داده یا لباسا و شلوارا و مانتوهایی که مامانم با عشق برام دوخته و باهر بار پوشیدنشون احساس میکنم که اونها رو در آغوش گرفتم ...
با هزار کلنجار اینا رو گلچین کردم دیدم چمدون پر شد D:
الان دیگه واقعا نمیدونم چحوری باید نصفشو خالی کنم :))
فکر کنم آخرش بدم دست مامانم واسم خالی کنه D:
+ دستِ خودم بود کل اتاقمو بار میکردم میبردم تهران !
برچسب:
نویسنده: زهرا کاظمیان