خرید بک لینک

به یه مرحله ای تو زندگیم رسیدم که دلم میخواد خیلی از کارهامو تنهایی انجام ندم و یک دوست کنارم باشه...

حالا که به این مرحله میرسم ، سرم را میچرخانم ، دوستی نمیبینم...

هر چی بزرگتر میشیم ، معیارهامون برای انتخاب دوست ، کسی که شریک بخشی از زندگیمون بشه پیچیده تر و بیشتر میشه

خودمونو محدود تر میکنیم ،

بالاخره به یه جایی میرسی که توی خودت محبوص میشی ، دیدن یک دوست ، شبیه به یک معجزه میشه...

+ یکی که مثلا با هم شروع کنیم یک کتاب را بخوانیم... یا با هم فیلم ببینیم ، یا برویم قدم بزنیم...

برچسب: زندانیِ, نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 12:29

صفحه بندی